تبلیغات
♚♔К.РФР FЯIЕND♔♚ - خاطره هفته اول مدرسه من!

خاطره هفته اول مدرسه من!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
اوه خدای من هنوز مدارس شروع نشده زدن ما رو پوکوندن ای خداااااا.
توی این چند روز اتفاقات جالبی افتاد

1 دقیقا دومین روزه مدرسه با بقل دستیم به لطفه معلم مزخرفه عربیمون اولین منفی توی کله مدرسه رو افتتاح کردیم. ایشالله منفی هاش بخوره تو سرش. تو سره اون و بقیه بچه ها.چون الکی به ما گفتن نمیخواد تمرین حل کنید بعد خودشون یواشکی حل کردن و به ما نگفتن ما هم ریلکس نشسته بودیم  و....


2 آقا دیروز بود که تو بازار بودیم و میخواستیم بریم خونه خالم.من و مامانم داشتیم از کناره ایه تلویزیون فروشی رد میشدیم که من به تلویزیونش نگاه کردم دیدم چند نفر دارن مثله میمون بالا پایین میپرن. تو دلم گفتم نکنه کره ای هستن؟؟؟ داشتم رد میشدم و نگاش میکردم یهو دیدم اونیهوک بالانس زد و بعدش لیتوک رو نشون داد که ژست گرفته بود . آهنگه  مستر سیمپلشون بوددددد ویا باورم نمیشه همیچین چیزی گزاشته بودن. منم همون جا جوگیر شدم یهو وسط جمع داد زدم واییییییییی لیتووووووووووووووووووووووووک. یهو کله ملت بر گشتن منو نگاه کردن.حالا مامانم میگفت زهره ماررررررررررررر لیتوک چیه؟ حالا من درام توضیح میدم مامان چیز میز نیس یه  شخصه خیلی محترمه همون پسره که....(نشتم داستان تعریف کردن) رسیدیم خونه خالم و دختر خالم بیرون بود.تا اومد تو خونه بدونه سلام گفت لیندا لیندا لیندا لیندا وایییی تو تلوزیون فروشی داشتن سوجو رو نشون میدادن. هر دومون ذوق کرده بودیم.



3 وای وای واییییی نزدیک بود تو مدرسه تعهد بدم حتی به مرزه اخرا هم شاید میرسیدم. همون شب من رفتم چند تا پرینت از  سه هون گرفتم و فردا بردم مدرسه و به بچه ها نشون دادم بعضیا فکر کردن دختره بعضی ها هم دشاتم قش وضعف میرفتن.حالا من و دوستم نشسته بویدم داشتیم این عکسه سه هون:

برای دیدن عکس کلیک کن

رو نگاه میکردم و هی میگفتیم واییییییییییییییی قربوووووووووووونت جوجویی مــــــــــــــــــــــــــــــــــن که ذاررررررررررررررررررت ناظممون وارد شد. یهو عکسه رو دیدم آقا من ا ناظممون رو دیدم جیـــــــــــغ زدم دوستمم کلربوکم رو بست تو بغلش گرفت. حلاا ناظممون: اون چی بود ببینم؟
هی از دسته دوستم میکشید دوستمم سفت گرفته بودش.
حالا من و دوستم: نقاشیامه.
ناظم:بده ببینم
-بوخودا بوخودا نقاشیامه
حالا هی ما میکشیدیم هی اون میکشید آخره سر از دستمون گرفت و تک تک صفحه ها رو نگاه میکرد و هی به عکسش نزدیک تر میشد(بقیهه عکسا مورد نداشتن فقط این یه ذره... بود البته از نظر اون) من و دوستم و کله کلاس که همدست بودیم داشتیم سکته میزدیم.من که فشارم افتاده بود بقلیم هم که هی با اساره میگفت بدخت شدیم بخدت شدیم. چند تا از بچه های دیگه هم داشتن از ترس ناخون میخوردن. هی هم نزدیک تر میشد آقا دقیقا به یکی مونده به عکسه سه هون رسید که ول کرد.چون یه نقاشی کشیده بودم رنگ بندیش همون بود این فکر کرده بود خودش گیج زده.شانس اوردیم ندید.تا زنگ آخره دست هممون میلرزید.فرض کن به خاطره سه هون تعهد میگرفتن ازمون . چی میشدددددد؟ به جونه خودم با پای پیاده میرفتم کره کتکش میزدم خخخخخخخخ ولی نه دلم نمیاد جیگره خودمه.


4 حلاا امروز عید بود دیگه راستی عیدتون مبارک. یه خانومی رو برای مولودی اورده بودن ما هم با رفیقامون ته مها نشسته بودیم. حوصلمون  وسط خودن این سر رفتکه گفتیم آهنگش رو عوض کنیم.این خانومه واسه حضرت علی میگفت و میخوند:علی علی علی علی.
من و دوستم هم جوگیر شدیم چون به خاطره سه هون نزدیک بود اخ بشیم به افتخار همون هم بلند خوندیم : سه هون  سه هون سه هون ....(حالا ریتم خیلی خاص و قشنگی دارهاا)
ما داشتیم واسه خودمو میخوندیم و ذوق میکردیم یهو ددوباره همون ناظم بوقیمون از پشت سرمون ظاهر شد: شما چی میخونین؟
حالا ما: هیچی هیچی علی علی علی علی
ولی خیلیح ال داد جاتون خالییی
ولی به جانه خودم یه روز به خاطره اینا من شَتَک میشم



راستی یه چیزی آیا شما هم توی مرکز خرید ها کلاه اکسو دقیقا با همون آرم رو میبینید؟اینجا که پره دقیقا آرم خودشون و اسم آهنگاشون رو نوشته رو کلاه ها.یکیشو گرفتم ذوق کردم هر شب باهاش میخوابم.حالا جدا از شوخی در تعجبم.آیا همیشه این کلاها بوده و من نمیدونستم یا جدیدا اومده؟




طبقه بندی: OTHER،

تاریخ : چهارشنبه 8 مهر 1394 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : Linda Angelo | نظرات

  • paper | اس ام اس دون | ریه